سخن سردبیر

شماره 6 _ پاییز 1396

هر کلمه‌ای که می‌شنویم، هر شعری که می‌سراییم، هر آوازی که می‌خوانیم و هر طرحی که برمی‌اندازیم به روش (سبک یا شیوه) خود به سمت یک معنی سیر می‌کنند. از زمانی که صدای زندگی در یک غار شنیده شد تا لحظه‌ی آخرین صدای یک مرد در جهان هستی این سوال همیشگی وجود داشته است که:
به کجا می‌رویم؟
پس روی‌کن به سوی دین حنیف ابراهیم، فطرتی که خدا بشر را بر آن سرشته است. (روم 30)
باغ‌های ایرانی برای پاسخ به این پرسش، شعرها، ترانه‌ها و رقص‌های فراوانی در جعبه‌ی اسرار خود به یادگار دارند و از سطحی‌ترین لایه‌ی تفریح و تفرج تا عمیق‌ترین لایه‌ی نیازهای روحی بشر پابه‌پای انسان سردرگم در به تصویرکشیدن بهشت گمشده‌اش حضور داشته‌اند.
اگر تفریح و تفرج را به معنای “نشاط و سرور” بشناسیم که نقش بسیار مؤثری در سلامت انسان‌ها دارد و صفا و صمیمیّت را در زندگی خانوادگی و اجتماعی به ارمغان می‌آورد؛ ازاین‌رو بهره‌مندی از آن، موافق طبع و سرشت انسان و دین توحیدی است.
معماری باغ‌های ایرانی برای پاسخ به نیاز تن‌های خسته از برنامه‌ی فیزیکی سرپناه‌ها (مسکن) برآمده است و مفاهیم عمیقی از ادراک انسانی و سلایق زیبایی‌شناسانه‌ی وی نسبت به عناصر این جهان را در خود گنجانده است. این معماری که در دل عناصر طبیعت، تمثیل‌های بهشتی (حوریه، غذاهای لذیذ، رضایت، امنیت، سعادت) و انرژی عناصر چهارگانه معنی پیدا می‌کند، همواره در پیش‌بینی و تعریف معماری آینده و مفاهیم زیبایی‌شناسانه‌ی آن نقش مهمی را ایفا کرده است.
چه‌بسا اگر تاریخ معماری جهان در شرق نگاشته می‌شد امروزه از واژه‌ی “BAGH” به عنوان یکی از تیپولوژی‌های اصلی معماری که الهام‌بخش معماری ویلاهای رومی بوده است، نام برده می‌شد.